السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
160
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
اين است معناى آيه ، حاشا كه خدا سخن اين نادانان را اراده كرده باشد « 1 » . و در جنگ احُد اوضاعى پيش آمد كه شاهدِ سخنِ ماست ؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين جنگ مدينه را پيشاپيش خود قرار داد و احُد را در پشت سر ، و تيراندازانى را - كه پنجاه نفر بودند - بالاى آن گمارد و عبدالله بن جُبَيْر را اميرشان ساخت و ( بنا بر آنچه همه مورِّخان و محدِّثان آوردهاند ) گفت : با تيراندازى سواره نظام را از ما دور كنيد تا از پشت سر به ما حمله نكنند و سنگر خود را هرگز رها نسازيد - چه غلبه با ما باشد يا با دشمن - و بر اين كار ، زياد سفارش كرد و در فرمانبَرى از اميرشان ( عبدالله بن جُبَيْر ) بسيار تأكيد نمود . ولى با كمال تأسّف - در آن روز - آنان از اوامر و نواهى پيامبر اطاعت نكردند و نظراتِ خودشان را ترجيح دادند . هنگامى كه نبرد سخت درگرفت و تاختِ مسلمانان بر گردانهاى سپاه دشمن و صاحبان پرچمانِ آنها شدّت يافت ، اميرالمؤمنين عليه السلام آنان را - يكى پس از ديگرى - به قتل رساند و پرچمهايشان روى زمين افتاد و هيچ كس به آن نزديك نمىشد و در اين هنگام ، كافران از مسلمانان شكست خوردند و به هر سو مىگريختند ، سپاه مسلمانان به جمعآورى اسلحه و كالاها و ذخاير و خوراكىها برآمدند . تيراندازان چون اين صحنه را ديدند كه سپاه مسلمانان به جمع غنايم هجوم آوردند ، طمع در غارتِ اموال آنان را به ترك پايگاهشان واداشت . اميرشان - عبدالله بن جُبَير - آنان را از اين كار نهى كرد ، ولى آنها بازنايستادند و گفتند : جاى ما اينجا نيست ! مشركان شكست خوردند ! عبدالله گفت : به خدا سوگند ، از فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله سرنپيچم ! و در جاى خود با كمتر از ده نفر استوار ماند . خالد بن وليد مخزومى نگريست و دريافت كه تيراندازانِ مستقر در شكاف كوه اندكاند ، پس باسواره نظام به آنان يورش آورد - عِكرمة بن ابى جهل نيز با او بود - آنها شمار كمِ
--> ( 1 ) . الفصول المهمّه : 113 ؛ نيز نگاه كنيد به : النص و الاجتهاد : 322 - 323 .